X
تبلیغات
رایتل

*ღ در سکوت مبهم خویش...ღ*

♥ به نام خدای عزیزم ♥

امید


آنه...
تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت ...
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه ی دستهایت
آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه ی نقره ای نهفته بود؟
آنه...
اکنون آمده ام تا دستهایت را به پنجه ی طلایی خورشید دوستی بسپاری
و در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز در آیی
و اینک آنه! شکفتن و سبز شدن در انتظار توست
در انتظار تو...


قلم نوشتـــ :


من هنوز به خدایم ایمان دارم...


میدونم،میدونم که دوسمون داره،من هنوزم  امید دارم امیدی که باعث میشه بتونم


توی این دنیا نفس بکشم،من به این امید نفس میکشم...


یاد شعر امید دیدار افتادم که یه قسمتش میگفت:


همیشه تا برآید ماه وخورشید                           مرا باشد به وصل یار امّید


و این بیت:


نسوزد جان من بک باره در تاب                         که امّیدت زند گه گه بر او آب


- همیشه خداتو دوست داشته باش هر کس بدیتو بخواد اون نمیخواد من به آینده امید دارم

[ سه‌شنبه 29 بهمن 1392 ] [ 13:20 ] [ زینب ] [ 8 نظر ]