X
تبلیغات
رایتل

*ღ در سکوت مبهم خویش...ღ*

♥ به نام خدای عزیزم ♥

دل دیگر درجای خود نیست...به همین سادگیـــ


گاهی انقـــــــــــــــــد تنها میشوی که دوست داری


یکـ نفر صداــــــیت کند

...

حتی اشتباهـــــــــــــــــــــــــــی...!



قلم نوشت:


سلام بچه ها خوبید؟منم بد نیستم هوا دوباره ابریه داره اعصابمو بهم میریزه


نم نم بارونم که به راهه میخواستم با مریم برم بیرون اما نشد


دپرسم اساسی،پوووووف دلم میخواد دغ ودلیمو سر یکی خالی کنم،یکی باشه


که هرچی ناراحتی دارم سرش خالی کنم تا آروم شم...یه دیوار کوتاه


یه دیوار کوتاه میخوام که سرش داد بزنم،حرفایی که باید به خدا بزنمو سر اون


خالی کنم،یکی که...


شاید به مرضی زنگ زدم شایدم به سحر شایدم...


زنگ بزنم وهمه دلگیریامو سر اونا خالی کنم،همیشه دیوار کوتاهه روزای دلتنگیمن


پوووووف یه ماهه اراک نرفتم،اونجا که باشم آروم ترم آخه سحر هست که باهام حرف


بزنه سحر هست که بفهمه...آره سحر هست


ولی نه سحرم نمیتونه...


اصلا حوصله درس ندارم،شایدم اصلا امروز نخوندم،دلم میخواد فقط تو نت گشت بزنم


شاید...


خدا هست،مامان هست،بابا هست،سحر هست،مهدی هست،فاطمه هست، مریم هست،


ملیکا هست،شادی هست...اما بازم احساس تنهایی هست!


چقدر این عکس زیباست نه؟



فعلا بابای دوستای مهربونم!


[ دوشنبه 28 بهمن 1392 ] [ 13:51 ] [ زینب ] [ 9 نظر ]